|
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
|
وقتي که دلتنگ مي شم و همراه تنهايي ميرم
داغ دلم تازه مي شه
زمزمه هاي خوندنم ، وسوسه هاي موندنم
با تو هم اندازه مي شه
قد هزار تا پنجره تنهايي آواز مي خونم
دارم با کي حرف مي زنم نميدونم ، نمي دونم
اين روزا دنيا واسه من از خونمون کوچيکتره
کاش مي تونستم بخونم قد هزار تا پنجره
طلوع من طلوع من وقتي غروب پر بزنه
موقع رفتنه منه...
هنوز و همیشه دوست دارم
دلم خیلی ترسناک سکوت کرده خیلی میترسم![]()
امروز اولین روز رفتنته ! اولین روز تنهاییام ، اولین روز سختیام ، ترسی که وقتی فکر میکنم کنارم نیستی رو با هیچ واژه و ادبیاتی نمی تونم بیان کنم ، از دورو برم خیلی میترسم ، هیچ ترسی مثل ترس تنهاییام تاحالا نداشتم ! وقتی با خودم تصور می کنم نیستی تمام تنم به لرزه در می آد و خودمو پوچ میبینم
تنهایی بد جوری روحمو تسخیر کرده ، فکر نمیکردم اینقدر تنها بشم به خدا اصلا نمی تونم بگم چقدر سخته . شاید خودتم همچین حسی رو داشته باشی و بتونی الان درکم کنی کاش میتونستم این ترسی که تمام روح و تنم رو گرفته واست توضیح بدم تا بدونی چه روزایی رو دارم سر میکنم . هر ثانیه واسم هزار ساعت هم بیشتر میگزره ، احساس می کنم همه عالم و آدم رو سرم میخواد خراب بشه و من وسط دنیا هیچ کاری نمی تونم انجام بدم ! الان حاضرم همه چیمو بدم به یه ثانیه بودنت اینکه فقط کنارم حست کنم . . . امیدوارم زمان بتونه کمکم کنه
شاید کنارم نباشی اما یادت تمام ثانیه هامو پر کرده
با یادت تنهاترینم
حرف آخرمم اینه که تنها دلیله زنده بودنم همین امیدمه که یه روز واسه همیشه بیای پیشم
خیلی دوست دام![]()
![]()
اگه از عشق میشه قصه نوشت
می شه از عشق تو گفت
می شه با ستاره های چشم تو
مغرب نو ، مشرق نو بر پا کرد
می شه از برق نگات ، خورشید و خاکستر کرد
می شه از گندمی های سر زلفت
یه عالمه شعر نوشت
آره از عشق تو دیوونگی هم عالمی داره
آره ، از عشق تو مردن داره
آره از عشق تو مردن داره
می شه از عشق تو مرد و دیگه از دست همه راحت شد
آره از عشق تو دیوونگی هم عالمی داره
همیشه دوست دارم همیشه دیوونتم ؛ دیوونه نگاه مهربونت ، نگاهی که بهم آرامش می ده و امید...
همیشه به یادتم ، همیشه عاشقتم
این آپ مخصوص یه نفره که همه وجودمه ، یه نفر که شده عشقم ، شده نفسم ، شده . . .
مخصوص کسی که ثانیه هام با یادش و به امیدش توی ذهنم رد میشه
همیشه دوست دارم
زمستان...
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
-سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است
نفس گز گرمگاه سینه می آید بیرون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد پیش چشمانت.
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستا ن دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
منم من،میهمان هر شبت لولی وش مغموم
منم من ،سنگ تیپا خورده ی رنجور
منم ،دشنام پست آفرینش،نغمه ی ناجور
نه از رومم نه از زنگم ،همان بی رنگ بیرنگم
بیا بگشای در ،بگشای ،دلتنگم.
حریفا !میزبانا !میهمان سال وماهت پشت در جون موج میلرزد
تگرگی نیست،مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ،صحبت سرما ودندان است.
من امشب آمد ستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه میگویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد؟
فریبت میدهد ،بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا!گوش سرما برده ست این ،یادگار سیلی سرد زمستان ست
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ،پنهان است
حریفا رو چراغ باده را بفروز،شب باروز یکسان است
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت هوا دلگیر ،درها بسته،سرها در گریبان ،دستها پنهان،
نفسها ابر ،دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
غبار الوده مهر وماه
زمستان ست.
اخوان ثالث
مهمترین دلیلم مناسبتش بود. . .
تنها به امید باران در این مسیر ادامه خواهم داد . . .